آسمان آبی و زیبا و قشنگ
 
و زمین جامه ی سبزی دارد
 
دشت ها سرخ شد از آتش دل
 
گل به همرنگی با قوص و قزح
 
نزدیک است
 
سفر خورشید را
 
من به مهتاب گذارش کردم
 
یاد من بود اگر در زیر ابر
 
خورشید از یاد رفت
 
مهربانی با وضو همرنگ شد
 
در زمستانی  که یادش
 
از بهاران خوشتر است
 
و امامی که زمین
 
جامه ی سبزش از اوست
 
این شعرم رو تقدیم می کنم به ابجی بهار
 
این اولین شعر انقلابی من
 
برای بچه های کوچیکی که می خوان انقلابی
 
 بار بیان و مزه ی آزادی رو با تمام وجود احساس کنن